اسحاق بن حنین فرزند طبیب مشهور حنین بن اسحاق است. او در شهرت و نبوغ دست کمی از پدر نداشت و کتابهای حکمی زیاد از یونانی بعربی ترجمه نمود. به سال 299 هـ.ق وفات یافت.
اسحاق بن حنین فرزند طبیب مشهور حنین بن اسحاق است. او در شهرت و نبوغ دست کمی از پدر نداشت و کتابهای حکمی زیاد از یونانی بعربی ترجمه نمود. به سال 299 هـ.ق وفات یافت.
حُنَین بن اسحاق . مکنی به ابوزید العبادی . یکی مشهورترین اطبای زمان خلفای عباسی است که در زبانهای یونانی و سریانی و عربی تبحر داشت . وی اهل نیشابور و از ایرانیان نصرانی مذهب بود. پس از انتشار اسلام و توسعه ٔ سرزمینهای اسلامی نصارایی که در نقاط مختلف بصورت پراکنده و متفرق میزیستند در حیره مجتمع گشتند و بعنوان «عباده » معروف شدند. حنین نیز یکی ازآنان بود. وی در 149 هَ . ق . تولد یافت و زبان سریانی را در میهن خویش و زبان یونانی را در اسکندریه فراگرفت و برای تحصیل زبان عرب هم سخت کوشید و در بصره از اعاظم ادبا مانند: خلیل بن احمد و غیره استفاده های بلیغ نمود و با امام نحو سیبویه همدرس بود. حتی بزبان فارسی هم آشنائی پیدا کرد و پس از اکمال ادبیات بتحصیل علم فصاحت و بلاغت پرداخت ، آنگاه بقصد تحصیل طب ببغداد عزیمت نمود. در این شهر در نزد یوحنا ابن ماسویه بعلم طب شروع کرد و در اثنای استفاده اشکالات زیاد میکرد تا آنجا که استاد خسته و فرسوده می شد. درنتیجه ، روزی بوی گفت : برای شما بهتر این است که در گوشه ای یک دکان صرافی دائر کنی و بتجارت مشغول شوی ، و انگیزه ٔ این سخن آن بود که تا آنزمان طایفه ٔ عباده اغلب بصرافی و تجارت اشتغال داشتند و طبیب نامداری ازبین آنان برنخاسته بود. حنین پس از این واقعه چند سال از نظرها ناپدید گشت و با تبدیل نام و قیافه بیش از پیش در تحصیل پزشکی جدیت و کوشش کرد تا آنکه پزشکی متبحر و حاذق شد و دوباره در بغداد ظاهر گردید. این بار یوحنا بن ماسویه از مشاهده ٔ اقتدار علمی وی خجل شد و از رفتار سابق خود عذر خواست و درنتیجه ، حنین بزمره ٔ اطبای مشهور بزرگ درآمد و بنای افاده و استفاده با اطبای نامدار زمان را گذارد و بر حسب اقتدار فوق العاده در زبانهای عربی ، یونانی و سریانی بترجمه ٔ کتب پزشکی بعربی آغاز کرد و از حسن اتفاق در همین اوان مأمون خلیفه ٔ زمان با کمال اشتیاق از این کار استقبال مینمود و میخواست که کتب علمی و فنی یونانیان بزبان عرب نقل و ترجمه گردد. کار حنین در دربار خلیفه به اوج عزت و اقبال رسید تا آنجا که گویند بوزن هر کتابی که ترجمه میکرد از دربار خلیفه زر بوی عطا میشد. حنین نه تنها در نظریات علمی پزشکی، بلکه در عمل و معالجه نیز فوق العاده بود چه خود مأمون و چه خلفای پس از وی از خدمات و معالجات وی خرسند و راضی بودند و به اموال و اعتبار زیاد وی را اکرام و بی نیاز میکردند، چنانکه مال و منال فراوان از این راه گرد آورد تا آنجا که کوکب درخشان بخت و اقبال وی چشم اطبای نصرانی زمان و علی الخصوص جبرئیل بن بختیشوع و هوادارانش را خیره کرده بود. از این رو با وی از در مخالفت وناسازگاری درآمده گفتند: حنین اگرچه مترجم بسیار خوبی است ، ولی نمیتوان او را در زمره ٔ اطبای حاذق بشمار آورد. اما این قبیل گفت وگوها مانند طنین مگسی بی اثر ماند. توطئه دیگری در این باره چیدند و آن چنان بود که به متوکل علی اﷲ خلیفه ٔ عصر گفتند: حنین بعقائد نصرانیت پابند نیست تصویر حضرت عیسی و مریم و حواریون را بازیچه ای بیش نمیشمارد. خلیفه برای امتحان تمثال آنان را بوی نشان داد، حنین که مردی حکیم بود در جواب گفت : این یک پرده ٔ نقاشی بیش نیست و استحقاق احترام و عبودیت را ندارد. درنتیجه ٔ این عمل از طرف کشیش بزرگ تکفیر و از کلیسا مردود گشت و خلیفه بحبس و مصادره ٔ اموال وی فرمان داد. و در خلال این خلیفه یعنی متوکل بیمار گردید و اطبای حسود موقع مناسبی پیدا کرده باز بنای فساد را گذاردند تا آنجا که خلیفه در اثر اصرار و ابرام آنان وعده ٔ اعدام حنین را به آنها داد. ولی همان شب در عالم رؤیا حضرت عیسی (ع ) توصیه ٔحنین را بخلیفه فرمود و فردای آنروز علی رغم حاسدان حنین را از زندان بدرآورد و بحرمت و اعتبارش افزود. او با معالجه ٔ مخصوص بخود خلیفه را از بیماری نجات بخشید و درنتیجه بلقب رئیس الاطباء ملقب گردید. این داستان را خود حنین در یکی از مؤلفاتش با قلم بسیار شیوا و مؤثری نقل کرده است . این حکیم نامدار برای تحری نسخ حکمی و طبی بکشور روم سفر کرد و همواره در پی حقیقت میگشت . وی در کحالی نیز مهارت کامل داشت و در تاریخ 264 هَ . ق . در سن 70 درگذشت و دو پسر بنام داود و اسحاق از او ماندند. اسحاق بن حنین در شهرت و نبوغ دست کمی از پدر نداشت و کتابهای حکمی زیاد از یونانی بعربی ترجمه نموده . خلاصه ، حنین تمام متون طبی حکیم بقراط را با همه ٔ شرحهائی که جالینوس به آنها نوشته بزبان عربی ترجمه کرده . علاوه بر این ، بخش مهمی ازاینها را اختصار نموده و تألیفات معتبر دیگری هم دارد. او راست : 1- کتاب العشر مقالات فی العین . 2- کتاب فی العین . 3- اختصار ستة عشر کتابا لجالینوس . 4- کتاب التریاق . 5- اختصار کتاب جالینوس فی الادویةالمفردة. 6- مقالة فی ذکر ما ترجم من کتب جالینوس و بعض ما لم یترجم کتبها. 7- مقالة فی ثبت الکتب التی لم یذکرها جالینوس فیما قاله فی المقالة السابعة من کتاب آراء ابقر وفلاطن . 8- جمل مقالة جالینوس فی اصناف الغلظ الخارج عن الطبیعة. 9- جوامع کتاب جالینوس فی الذبول . 10- جوامع کتاب جالینوس فی کتب ابقراط الصحیحة و غیرالصحیحة. 11- جوامع کتاب جالینوس فی ان الطبیب یجب ان یکون فیلسوفاً. 12- جوامع کتاب جالینوس فی الحث علی تعلم الطب ، جوامع کتاب المنی لجالینوس . 13- ثمار تفسیر جالینوس لکتاب الفصول لابقراط. 14- ثمار تفسیر جالینوس لکتاب تقدمة المعرفة. 15- ثمار تفسیر جالینوس لکتاب ابقراط فی تدبیرالامراض الحادة. 16- ثمارالسبع عشرة مقالة الموجودة من تفسیر جالینوس لکتاب ابیذیمیا لابقراط. 17- ثمار تفسیر جالینوس لکتاب ابقراط فی جراحةالرأس . 18- ثمار تفسیر کتاب قاطیطریون لابقراط. 19- ثمار تفسیر جالینوس لکتاب ابقراط فی الدهور و الازمنة و البلدان . 20- شرح کتاب الهواء و الماء و المساکن لابقراط. 21- شرح کتاب الغذاء لابقراط. 22- ثمارالمقالة الثالثة من تفسیر جالینوس لکتاب طبیعةالانسان لابقراط. 23- ثمار کتاب ابقراط فی المولودین لثمانیة اشهر.24- فصول من کتاب ابیذیمیا. 25- فصول من کتاب الابنیة و البلدان . 26- مقالة فی تدبیر الناقهین . 27- رسالة فی قرص العود. 28- رسالة الی الطیفوری فی قرص الورد.29- کتاب الی المعتمد فیما سأله عنه من الفرق بین الغذاء و الدواء و المسهل . 30- کتاب قوی الاغذیة. 31- کتاب فی کیفیة ادراک الدیانة. 32- مسائل فی البول . 33- مقالة فی تولد الفروج (القروح ). 34- مسائل من کتب المنطق الاربعة. 35- مقالة فی الدلائل علی معرفة کل واحد من الامراض . 36- کتاب فی النبض . 37- کتاب فی الحمیات . 38- کتاب فی معرفة اوجاع المعدة و علاجها. 39- کتاب فی حالات الاعضاء. 40- مقالة فی ماءالبقول . 41- کتاب فی حفظالاسنان و اللثه . 42- کتاب فیمن یولد لثمانیة اشهر. 43- کتاب فی امتحان الاطباء. 44- کتاب فی طبایع الاغذیة و تدبیر الابدان . 45- کتاب فی اسماءالادویة المفردة. 46- کتاب فی مسائل عربیة. 47- کتاب فی تسمیةالاعضاء علی ما رتبها جالینوس . 48- کتاب فی ترکیب العین ، مقالة فی المد و الجزر. 49- کتاب فی افعال الشمس و القمر. 50- کتاب فی تدبیر السوداوین . 51- کتاب فی تدبیرالاصحاء فی المطعم و المشرب . 52- کتاب فی اللبن .53- کتاب فی تدبیر المستسقین . 54- کتاب فی اسرارالادویة المرکبة. 55- کتاب فی اسرارالفلاسفة فی الباء. 56- جوامع کتاب السماء و العالم . 57- کتاب فی المنطق . 58- کتاب فی النحو. 59- مقالة فی خلق الانسان و انه من مصلحته و التفضل علیه جعل محتاجا. 60- کتاب فیما یقراء قبل کتب فلاطن . 61- مقالة فی تولد النار بین الحجرین . 62- کتاب الفوائد. 63- مقالة فی الحمام . 64- مقالة فی الاَّجال . 65- مقالة فی الدغدغه . 66- مقاله فی ضیق النفس . 67- کتاب فی اختلاف الطعوم . 68- کتاب فی تشریح آلات الغذاء. 69- تفسیر کتاب النفخ لابقراط. 70- تفسیر کتاب حفظالصحة لروفس . 71- تفسیر کتاب الادویة المکتومة لجالینوس . 72- رسالة فی دلالة علی التوحید. 73- رسالة الی سلمویه بن بنان عماسئله من ترجمة مقالة جالینوس فی العادات . 74- کتاب فی احکام الاعراب علی مذهب الیونانیین . 75- مقالة فی السبب الذی من اجله صارمیاه البحر مالحة. 76- مقالة فی الالوان . 77- کتاب قاطیغوریاس علی رای ثامسطیوس . 78- مقالة فی تولد الحصاة. 79- مقالة فی اختیارالادویة المحرقة. 80- کتاب فی میاه الحمامات . 81- کتاب نوادرالفلاسفة و الحکما و آداب المعلمین القدماء. 82- مقالة فی تقسیم علل العین . 83- کتاب اختیار ادویةالعین . 84- مقالة فی الصرع . 85- کتاب الفلاحة. 86- مقالة فی الترکیب مما وقفه علیه الفاضلان ابقراط و جالینوس . 87- مقالة تعلق بحفظالصحة و غیرها. 88- کلام فی الاَّثار العلویة. 89- مقالة فی قوس قزح . 90- کتاب تاریخ العالم و المبدء و الانبیاء و الملوک و الامم و الخلفاء و الملوک فی الاسلام . 91- حل بعض شکوک جاسیوس الاسکندرانی علی کتاب الاعضاء الاَّلمة لجالینوس . 92- رسالة فیما اصابه من المحن و الشداء. 93- کتاب الی علی بن یحیی فیما دعاء الیه من دین الاسلام . 94- جوامع ما فی المقالة الاولی و الثانیة و الثالثة من کتاب ابیذیمیا لابقراط، مقالة فی کون الجنین مما جمع من اقاویل جالینوس و ابقراط. 95- جوامع تفسیر القدماء الیونانیین لکتاب ارسطو طالیس فی السماء و العالم .96- مسائل مقدمة لکتاب فرفوریوس المعروف بالمدخل . 97- شرح کتاب الفراسة لارسطوطالیس . 98- کتاب دفع مضارالاغذیة. 99- کتاب الزینة. 100- کتاب خواص الاحجار. 101- کتاب البیطرة. 102- کتاب حفظالاسنان . 103- کتاب فی ادراک حقیقةالادیان .
از آثاری که شمرده شد، پیداست که نابغه ٔ مبرز تنها بترجمه ٔ آثار بقراط و جالینوس همت نمی گماشته ، بلکه تألیفات و آثار طبی برجسته ٔ زیادی از خویش یادگار گذارده . علاوه بر این ، نه تنها در طب بلکه در علمهای حکمت ، جو، تاریخ طبیعی ، بیطره ، فلسفه و حتی تاریخ و نحو تألیفات گرانبها بوجود آورده و چند ترجمه از یونانی بسریانی نیز داشته که بعد از وی بعربی ترجمه شده است . تلامذه ٔ برجسته ای زیر دست او پرورش یافته اند که دو فرزند، کاتب و همشیره زاده اش حبیش الاعسم هم از آنجمله میباشند. ابن الندیم گوید: یکی از خوشبختی های حنین این است که تمام منقولات حبیش بن الحسن الاعسم و عیسی بن یحیی و غیر آن دو را بعربی ، نسبت به حنین میدهند و چون به فهرست کتب جالینوس که حنین برای علی بن یحیی نوشته است ، مراجعه می کنیم می بینیم که نقلهای حنین همه بسریانی است و گاهی نقلهای دیگران را بعربی اصلاح و تصفح کرده است . رجوع به فهرست ابن الندیم و تاریخ الحکماء قفطی و تاریخ ادبیات ایران ص 230 و طبقات قاضی صاعد اندلسی و روضات الجنات ص 264 و تتمه ٔ صوان الحکمه ص 3 ببعد و تذکره ٔ داود ضریر انطاکی ج 1 ص 20 و عیون الانباء و قاموس الاعلام ترکی شود.
(دهخدا)
ابن راوندی . ابوالحسین احمدبن یحیی بن اسحاق . وفات 245 هَ .ق . اصلاً ایرانی از مردم راوند میان اصفهان و کاشان . از متکلمین زمان خویش . او اقوال وعقایدی مخصوص بخود داشته که متکلمین نقل کنند و صد و اند کتاب دارد و از آنجمله است : کتاب التاج . کتاب الزمرد. کتاب خلق القرآن . کتاب القصب . کتاب فضیحة المعتزله . فوت او بسن چهل سالگی در بغداد بوده . (از ابن خلکان ). و ابن الندیم از قول ابوالقاسم بلخی از کتاب محاسن خراسان نقل کند که نام ابن راوندی ابوالحسین احمدبن یحیی بن محمدبن اسحاق راوندی است از اهل مروالروذ . او در اول امر مردی خوش سیرت و نیکومذهب و باآزرم بود و بجهاتی که پیش آمد از جمله ٔ آن صفات بگشت چنانکه بیشتر کتب او کفریات است که به نام ابوعیسی بن لاوی یهودی اهوازی کرده و به آخر هم در خانه ٔ او بمرده است و از کتب ملعونه ٔ اوست کتابی که در ابطال رسالت و احتجاج برانبیا کرده است و سپس خود کتابی در نقض این کتاب نوشته و خیاط نیز نقضی بر این کتاب دارد. کتاب نعت الحکمة صفة القدیم تعالی و وجل اسمه فی تکلیف خلقه امره و نهیه [ کذا ] و بر این کتاب نیز خیاط را نقضی است .و کتابی که در آن بر نظم قرآن طعن کند و بر آن کتاب خود او و نیز خیاط و ابوعلی جبائی رد نوشته اند. کتاب القضیب الذهب و در آنجا گوید که علم خدای تعالی به اشیاء محدث است و ذات او تعالی تا علم برای خویش خلق نکرد عالم نبود و ابوالحسین خیاط را بر این کتاب نقضی است . کتاب الفرند در طعن بر رسول صلوات اﷲعلیه وآله وباز خیاط این کتاب را نقض کرده است . و کتاب المرجان در اختلاف اهل اسلام و خود ابن راوندی را بر این کتاب ردی است . و او را کتب صالحه نیز بوده است از قبیل : کتاب الاسماء و الاحکام . کتاب الابتداء و الاعاده . کتاب الامامه فیه [ کذا ] . کتاب خلق القرآن . کتاب البقاء و الفناء لا شی ٔ الا موجود و غیرها - انتهی . و هم ابن الندیم گوید ابوسهل اسماعیل بن نوبخت نوبختی را کتابی است به نام کتاب نقض اجتهاد الرأی علی ابن الروندی [ کذا] و او را کتابی بوده است به نام البصیره در رد اسلام که خود نیز بر آن جوابی نوشته است . و کتاب التاج او بحثی است در قِدَم عالم و ابوسهل اسماعیل بن علی بن نوبخت نوبختی را کتابی است به نام کتاب نقض التاج علی الروندی و یعرف بکتب السبک . و باز ابن الندیم کتابی به نام عبث الحکمه از ابن روندی نام می برد و میگوید ابوسهل مذکور را بر آن نیز نقضی است . و کتاب الزمرد یا الزمردة در انکار نبوات است . و نیز کتابی بنام الدامغکه بر رد قرآن نوشته است . (دهخدا)
ابن قاسم عتقی . ابوعبداﷲ عبدالرحمن بن قاسم بن خالدبن جنادة عتقی ، از غیر نژاد عرب ، از موالی زبیدبن حارث عتقی ، شاگرد مشهور مالک بن انس ، رئیس مذهب و مرجعمالکیان پس از او. مولد او به سال 128 یا 132 یا 133 هَ .ق . و وفات در مصر196 بوده . بیست سال ملازمت خدمت مالک کرد و مذهب مالکی را که تاکنون از همه ٔ مذاهب در مغرب رائجتر است او بمغرب برد. و بزرگترین کتاب مالکیان موسوم به المدونه از اوست و این کتاب جواب اسئله ٔ اسدبن فرات است و سحنون قاضی قیروان متوفی به سال 240 هَ .ق . آنگاه که بزیارت خانه رفت نسخه ای از آن کتاب بمغرب برد. شروح و حواشی بسیار بر این کتاب کرده اند. قبر ابن قاسم در ظاهر قرافةالصغری است . (دهخدا)
حربی . ابراهیم بن اسحاق زاهد نحوی لغوی . اصلش مروزی است و به حربیه ٔ بغداد منسوبست . در 198 هَ . ق . بزاد، و در 285 هَ . ق . درگذشت . (سمعانی ) (معجم البلدان ). او راست : دلائل النبوة. غریب الحدیث . مناسک الحج . اتباع الاموات . کتاب الادب . کتاب التیمم . الحمام و آدابه . ذم الغیبة. سجودالقرآن . القضاة و الشهود. المغازی . الهدایا. (هدیة العارفین ج 1 ص 4).
وی از اعیان و استادان محدثین بغداد است و اغلب محدثین اواخر قرن سوم از ایشان کسب حدیث و اخذ روایت کرده اند.
اَبواِسْحاقِ اِسفَرایِنی، رکنالدین ابراهیم بن محمد بن ابراهیم ابن مهران (ح 337-418ق/949-1027م)، فقیه شافعی. شرح حالنویسان به زادگاه و سال تولد او تصریح نکردهاند، اما براساس نوشتۀ ذهبی (العبر، 2/234) که عمر او را بیش از 80 سال ذکر کرده، میتوان حدس زد که وی در حدود 337ق به دنیا آمده است. ابواسحاق در جوانی (ح 351ق) در طلب علم به عراق رفت و در بغداد اقامت گزید. وی چندی بعد در حالی که همگان به فضل و تقدم او اقرار داشتند، به اسفراین بازگشت، ولی پس از مدتی با اصرار نیشابوریان به نیشابور رفت. در این شهر مدرسهای بینظیر برای او ساختند که در آن به تدریس و گفتن حدیث پرداخت (سمعانی، 1/296؛ ابن عساکر، 243-244). پس از ابوطاهر زیادی در 410ق، مجلس درسی در مسجد عقیل نیشابور برای او ترتیب دادند که مشایخ آن دیار در آن حضور مییافتند (فارسی، 152). رجالشناسان از ابواسحاق تجلیل فراوان کرده و او را ثقه و ثبت دانستهاند (همو، 151-152؛ سمعانی، 1/295-296). بنابر نقل فارسی، ابواسحاق فقیهی مجتهد و متبحر در علوم، کوشا در عبادت و پرهیزگار و خویشتندار بود (فارسی، 151). آراء فقهی او در منابع مختلف شافعی مورد توجه قرار گرفته است (نک : عبادی، 104؛ نووی، 1(1)/169-170؛ ابن صلاح، 256، جم ؛ بلقینی، 101، جم ؛ سبکی، 4/259-260).
ابواسحاق سرانجام در نیشابور درگذشت و در مقبرۀ حیره به خاک سپرده شد، ولی پس از سه روز پسرش پیکر او را به اسفراین انتقال داد (نک : فارسی، 152). مقبرۀ او دست کم تا سدۀ 6ق زیارتگاه بود و بدان تبرک میجستهاند (نک : همانجا؛ سمعانی، 1/225).
ابواسحاق را استادان نامآوری بوده است که از آن جمله اینانند: ابوجعفر محمدبن علی جوسقانی، ابوبکر احمدبن ابراهیم اسماعیلی، ابوبکر محمدبن یزداد اسفراینی، ابواحمد محمد بن احمد غطریفی، ابومحمد دعلج بن احمد سجزی و ابوبکر محمد بن عبداللـه شافعی (فارسی، 151؛ سمعانی، 1/225-296؛ ذهبی، همان، 17/353). شاگردان او نیز بسیارند؛ به گفتۀ ابواسحاق شیرازی عامۀ شیوخ نیشابور، کلام و اصول را از ابواسحاق آموختند (ص 127). شاگردان نامآور او اینانند: ابومنصور عبدالقادر بن طاهر بغدادی، قاضی ابوطیّب طبری، حاکم نیشابوری، ابوبکر احمد بن حسین بیهقی، ابوالقاسم قشیری (نک: عبادی، 104؛ ابواسحاق شیرازی، 126؛ سمعانی، 1/296؛ حاکم نیشابوری، 82؛ ذهبی، همانجا).
آثار: ابواسحاق را دارای تصانیف فراوان دانستهاند (نک : فارسی، 152)، از آن جمله نورالعین فی مشهد الحسین(ع)، نخستینبار در قاهره (1271ق) و سپس بارها از جمله همراه با کتاب قره العین فی اخذ ثارالحسین(ع) در بمبئی (1292ق/1875م) به چاپ رسیده است. از آثار یافت نشدۀ اوست: 1. ادب الجدل (حاجی خلیفه، 1/45)؛ 2. تعلیقه، در اصول فقه (سبکی، 4/257)؛ 3. الجامع، در اصول دین و رد بر مخالفان (اسفراینی، 193؛ جوینی، 333-334؛ ابن خلکان، 1/28)؛ 4. شرح الاعتقاد (اسفراینی، همانجا)؛ 5. شرحی بر المولدات ابن حداد در فقه شافعی (حاجی خلیفه، 2/1257، 1911)؛ 6. المختصر فی الرد علی اهل الاعتزال والقدر (اسفراینی، همانجا)؛ 7. المختلف، در اصول فقه (همانجا).
مآخذ: ابن خلکان، وفیات؛ ابن صلاح، تقیالدین، مقدمه، به کوشش عائشه بنت الشاطی، قاهره، 1974م؛ ابن عساکر، علی بن حسن، تبیین کذب المفتری، دمشق، 1347ق؛ ابواسحاق شیرازی، طبقات الفقهاء، به کوشش احسان عباس، بیروت، 1401ق/1982م؛ اسفراینی، ابوالمظفر، التبصیر فیالدین، به کوشش کمال یوسف حوت، بیروت، 1403ق/1983م؛ بلقینی، سراجالدین، «محاسن الاصطلاح»، همراه مقدمۀ ابن صلاح (نک : هم ، ابن صلاح)؛ جوینی، عبدالملک بن عبداللـه، الارشاد، به کوشش محمد یوسف موسی و علی عبدالمنعم عبدالحمید، قاهره، 1369ق/1950م؛ حاجی خلیفه، کشف؛ حاکم نیشابوری، محمدبن عبداللـه، تاریخ نیشابور، تلخیص و ترجمۀ خلیفۀ نیشابوری، به کوشش بهمن کریمی، تهران، 1339ش؛ ذهبی، محمدبن احمد، سیر اعلام النبلاء، به کوشش شعیب ارنؤوط، بیروت، 1403ق/1983م؛ همو، العبر، به کوشش محمد سعید زغلول، بیروت، 1405ق/1985م؛ سبکی، عبدالوهاب بن علی، طبقات الشافعیه الکبری، به کوشش عبدالفتاح محمد حلو، قاهره، 1385ق/1966م؛ سمعانی، عبدالکریم ابن محمد، الانساب، حیدرآباد دکن، 1382ق/1962م؛ عبادی، محمدبن احمد، طبقات الفقهاء الشافعیه، به کوشش گوستا ویتستام، لیدن، 1964م؛ فارسی، عبدالغافر بن اسماعیل، تاریخ نیشابور، انتخاب صریفینی، به کوشش محمد کاظم محمودی، قم، 1403ق؛ محمدبن منور، اسرار التوحید، به کوشش محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، 1366ش؛ نووی، یحیی بن شرف، تهذیب الاسماء و اللغات، قاهره، اداره الطباعه المنیریه؛
محمدجواد حجتی کرمانی
ابوحنیفه ٔ دینوری . [ اَ ح َ ف َ ی ِ ن َ وَ ](اِخ ) احمدبن داودبن ونند، از مردم دینور. ادب از بصریین و کوفیین فراگرفت و از سکیت و ابن السکیت کسب فوائد کرد و در بسیاری از علوم چون نحو و لغت و هندسه و علوم هند بارع بود و در روایت صادق و ثقه است . (ابن الندیم ). صاحب الفهرست سال وفات او را ذکر نکرده لیکن روضات بنقل از بغیه گوید وفات او به سال 282 یا 290 هَ . ق . است و حاجی خلیفه 281 را نیز بر این اختلاف افزوده است . او راست : کتاب تفسیرالقرآن . کتاب الانواء. کتاب اصلاح المنطق . کتاب لحن العامه . کتاب حساب الدور و الوصایا. کتاب الوصایا. کتاب الزیج و حاجی خلیفه گوید آنرارکن الدوله ٔ دیلمی کرده است در 235 و ظاهراً این غلط است چه رکن الدوله از 320 تا 366 فرمانروائی داشت . کتاب النبات و کتابی دیگر هم در آن باب . کتاب الجبر و المقابله . کتاب جواهرالعلم . کتاب الرّد علی رصد الاصبهانی . کتاب الشعر و الشعراء. کتاب التاریخ . کتاب الاخبارالطوال و شاید این دو کتاب یکی است . کتاب فی حساب الخطائین . کتاب القبلة والزوال . کتاب البحث فی حساب الهند. کتاب الجمع و التفریق . کتاب نوادرالجبر. و حاجی خلیفه کتاب تفسیر اصلاح المنطق را نیز نام برده است ، و صاحب روضات بنقل از بغیه کتاب الباه را بر آن افزوده است و در باب کتاب النبات او گوید: لم یؤلَّف مثله فی معناه و باز کتاب الرّد علی بن اللرة را اضافه دارد و صاحب بغیه گوید او از نوادر رجالی است که بین بیان عرب و حکم فلاسفه جمع کرده است . و لکلرک گویدابوحنیفه بزرگترین گیاه شناس مشرق است و از اینکه ابن ابی اصیبعه از ترجمه ٔ حال او غفلت کرده تعجب میکند و میگوید ابن بیطار نزدیک پنجاه نبات را که قدما بر آن اطلاع نداشتند از ابوحنیفه نقل میکند و در همه جا مشهود و هویداست که دینوری بنقل اکتفا نکرده و خود بنفسه انواع گیاهان مشروحه ٔ کتاب خود را دیده و فحص وتتبع کرده است و اضافه میکند که : در ضمیمه نسخه ای ازشرح ارجوزه ٔ طب ابن سینا که در کتابخانه ٔ پاریس موجود است نسب و نام ابوحنیفه بدین گونه ضبط شده است : ابوعبداﷲبن علی العشاب ، و مینویسد در صف اول گیاه شناسان و علمای خواص ادویه است و سفرهای بسیار برای شناختن منابت نبات و اسامی آن کرده است - انتهی . لکن بنظر می آید که ابوعبداﷲبن علی العشاب عالم حشایشی دیگری است چه نه نام و نه کنیت خود و پدر او با ابوحنیفه احمدبن داود موافقت ندارد. حمداﷲ مستوفی در تاریخ گزیده گوید ابوحنیفه بامر رکن الدوله به سال 335 در اصفهان زیجی کرد و لکن این سهوی است ، چه طلوع دولت آل بویه پس از وفات ابوحنیفه است . و رجوع به حبیب السیر ج 1 صص 207 - 349 و معجم الادباء ج 1 ص 123 چ مارگلیوث شود.
ابن قتیبه . ابومحمد عبداﷲبن مسلم بن قتیبة الکوفی المروزی الدینوری . پدر او از مردم مرو. مولد او در مستهل ّ رجب 213 هَ .ق . بکوفه بوده . ابومحمد ادیبی عالم به لغت و نحو و غریب القرآن و معانی قرآن و شعر و فقه بوده است و با اینکه در مذهب بصریین غلو داشت خلط هر دو مذهب می کرد چنانکه در کتب او ازکوفیین نقل بسیار هست . او در روایات خویش صادق و کثیرالتصنیف است و کتب او در جبل مرغوب و مقبول نزد ادباست . وی مدتی منصب قضاء دینور داشت و از این رو به دینوری مشهور گشت و پس از آن در بغداد تدریس میکرد. وفات او به سال 276 بوده است . او راست : کتاب معانی الشعر الکبیر و آن دوازده باب است . کتاب عیون الشعر و آن ده کتاب است . کتاب عیون الاخبار و آن محتوی ده کتاب است و بسیار معروف و به طبع رسیده است . کتاب التفقیه ْ ابن الندیم گوید سه جزء این کتاب را در ششصد ورقه بخط برک دیدم و ظاهراً دو جزء نقص داشت و از جماعتی از اهل خط جویا شدم و آنها معتقد بودند که آن دو جزءنیز موجود است و این کتاب بزرگتر از کتب بندنیجی است . کتاب الحکایة و المحکی . کتاب ادب الکاتب . کتاب الشعر و الشعرا. کتاب الخیل . کتاب جامعالنحو. کتاب مختلف الحدیث . کتاب اعراب القرآن . کتاب دیوان الکتاب . کتاب فرائدالدر. کتاب خلق الانسان . کتاب القراآت . کتاب المراتب و المناقب من عیون الشعر. کتاب التسویة بین العرب والعجم . کتاب الانواء. کتاب المشکل . کتاب دلائل النبوة. کتاب اختلاف تأویل الحدیث . کتاب المعارف . کتاب جامع الفقه . کتاب اصلاح غلط ابی عبید فی غریب الحدیث . کتاب المسائل والجوابات . کتاب العلم تقریباً در پنجاه ورقه . کتاب المسیر والقداح . کتاب حکم الامثال . کتاب الاشربة. کتاب جامع النحو الصغیر. کتاب الرد علی المشبهه . کتاب آداب العشرة. کتاب غریب الحدیث . ابن الندیم در موضع دیگر از او دو کتاب ذیل را نام میبرد: کتاب تعبیرالرؤیا. کتاب غریب القرآن . و نیز کتاب الرحل و المنزل . وکتاب الامامة و السیاسة را به او نسبت کرده اند و بعضی از غیر او دانسته اند.
ابن ابی الدنیا. عبیداﷲبن محمدبن عبید، مکنی به ابوبکر مؤدب و معلم المکتفی خلیفه ٔ عباسی . زاهد و وَرِع و عالم به اخبار و روایات بود. متولد به سال 208 هَ .ق . و در سال 288 یا 281 درگذشته است . از کتب اوست : کتاب مکایدالشیطان . کتاب الحلم . کتاب فقه النبی علیه السلام . کتاب ذم الملاهی . کتاب ذم الفحش . کتاب العفو. کتاب ذم المسکر. کتاب التوکید. کتاب فضل شهر رمضان . کتاب صدقةالفطر. کتاب الفرج بعد الشدة. کتاب الاشراف . کتاب مکارم الاخلاق . کتاب العظمة. کتاب من عاش بعد الموت . کتاب العقل و فضائله . کتاب قصرالامل . کتاب الیقین . کتاب الشکر. کتاب قری الضیف . کتاب ذم الدنیا. کتاب الجوع . کتاب الرقة و البکاء. کتاب الصمت . کتاب قضاءالحوائج و غیره . و ابن الندیم در الفهرست بیش از سی کتاب از او نام برده است . و او قریشی بود به ولاء. و اکثر کتب او در کتابخانه های اروپا موجود است .
محمدبن احمدبن ابی سهل ، مکنی به ابوبکر سرخسی ، ملقب به شمس الائمه . امامی عالم ، متکلم ، اصولی و مجتهد بود. مبسوط را در زندان املاء کرد، سپس در اواخر عمر از زندان آزاد شد و به فرغانه رفت و املای کتاب را پایان داد. بسال 483 یا 486 یا در حدود 490 هَ . ق . درگذشت . او راست :المبسوط و شرح جامعالکبیر و شرح سیرالکبیر و کتابی در اصول فقه دارد. رجوع به اعلام زرکلی ج 3 ص 48 شود.
ابوالقاسم عثمان بن سعید بن بشر انماطی رحمه الله تعالی از فقهاء برجسته و شاگرد ربیع و مزنی و باعث شوق و نشاط مردم به مطالعه کتب امام شافعی در بغداد بودند. به تاریخ سنهي 288 هـ .ق در بغداد وفات یافت.
ابوبکر احمد بن ابراهیم بن اسماعیل بن عباس اسماعیلی. حافظ. از مردم گرگان. از فقهاء شافعیه و جامع بین فقه و حدیث و ریاستین دین و دنیا. متوفی بسال 371 هَ . ق . او راست : مستخرج . و معجم . و مسند در حدیث . (اعلام زرکلی ج 1 ص 30).
او مولف کتاب «الصحیح فی الحدیث» که پسرش ابوسعید و هکذا فقهاء جرجان از مشارالیه اخذ علم و فقه و حدیث را کردند.
از فقهاء معروف بصره و از اصحاب شیخ حسن بصری رحمه الله تعالی که بعداً به مکه مکرمه رفت و در قرن دوم هجری قمری وفات يافت.
ابن قتیبه ٔ دینوری ازو نقل کرده . (عیون الاخبار ج 2 ص 149).
ابوالفضل محمدبن العمید ابی عبداﷲ الحسین بن محمد الکاتب الخراسانی . پدر او مردی از اهل فضل و ادب و صاحب ترسل بود و بعادت اهل خراسان لقب تعظیمی عمید و وزارت مرداویج داشت و پسر او ابوالفضل 328هَ .ق . بجای ابوعلی بن القمی بمقام وزارت رکن الدوله ابوعلی حسن بن بویه ٔ دیلمی رسید. او را در علم نجوم و فلسفه ید طولی بود و در ادب و ترسل هیچ کس از مردم زمانه بپایه ٔ او نرسید چنانکه او را جاحظ دوم گفتندی ، و یکی از اتباع او صاحب بن عباد مشهور است و او لقب صاحب بمناسبت صحبت با ابوالفضل یافت . و ثعالبی در یتیمه گوید بدئت الکتابة به عبدالحمید و ختمت بابن العمید. و آنگاه که صاحب بن عباد از سفر بغداد بازگشت وی را پرسیدند که بغداد را چگونه یافتی ؟ گفت : بغداد فی البلاد کالاستاذ فی العباد، و صاحب همیشه از او بلفظ استاد تعبیر میکرد. ابوالفضل سائسی مدبر و کارشناسی ماهر در امور ملکی بود و جماعتی از مشاهیر شعرا از اصقاع بلاد اسلامی بخدمت او شتافتند و به نیکوترین مدایح او را مدح گفتند، از آن جمله صاحب عباد و ابوالطیب متنبی که در ارّجان بخدمت او پیوست و قصائد چند در مدح او بسرود و ابن عمید در صلت قصیده سه هزار دینار بدو داد. و ابونصر عبدالعزیزبن نباته ٔ سعدی در ری درک خدمت او کرد. و راجع بقصیده ٔ رائیه ٔ ابن نباته افسانه ای ساخته اند که ابن خلکان آنرا تکذیب میکند. او درسال 344 با لشکر محمدبن ماکان جنگ کرده و شکست خوردو ری و اصفهان را از دست بداد ولی بعد این دو شهر را بازگرفت و محمدبن ماکان را اسیر کرد. در سال 355 جمعی از مردم خراسان به قصد جهاد با روم به ری آمدند و از رکن الدوله طلب یاری کردند و ابن عمید با همه ٔ مطامع آنان مساعدت نکرد و آنان دست به غارت و تاراج بردند و ابن عمید را در خانه ٔ او مجروح کردند و رکن الدوله خراسانیان را بشکست و بپراکند و رؤسای آنان رااسیر کرد و در سال 359 ابن عمید با لشکری برای جنگ حسنویه سردار کردی بیرون رفت و در صفر 360 و بقولی در سال 359 در ری یا بغداد درگذشت . ابن الندیم گوید اوراست : کتاب دیوان الرسائل و کتاب المذهب فی البلاغات .
(به نقل از دهخدا)
ابو اشعث بن عبدالملک حمرانی رحمه الله تعالی که از فقهاء بصره و از شاگردان شیخ حسن بصری رحمه الله تعالی و شخصی بسیار فاضل و فقیهی کامل بودند. به تاریخ سنهي یکصد و چهل و شش (هـ .ق) وفات يافت.
اشعث . [ اَ ع َ ] (اِخ ) ابومحمدبن معدیکرب کندی . یکی از اصحاب پیامبر (ص ) بود که درسال دهم هجرت با 60 تن سوار از قبیله ٔ خود نزد پیامبر آمد و بشرف اسلام مشرف گردید. آنگاه به یمن بازگشت . پس از آن حضرت در زمره ٔ مرتدان درآمد، ولی پس از آنکه به اسارت درآمد، مورد عفو ابوبکر واقع شد و خواهر خلیفه را بزنی گرفت . بعدها در غزوات و وقایع یرموک ، قادسیه ، عراق ، مدائن و نهاوند ابراز غیرت و حمیت بسیار کرد. در غزای صفین در حضور حضرت علی (ع ) بود و عثمان وی را به حکومت آذربایجان منصوب ساخت . با دخترحضرت امام حسن (ع ) هم ازدواج کرد و بسال 42 هَ . ق .در کوفه درگذشت . نه حدیث از وی روایت کرده اند. (از قاموس الاعلام ). و رجوع به الاصابة.
این وب تابع قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد و فقط عقیده اهل سنت و جماعت را بیان میکند و هدفش فقط رضای الله جل جلاله میباشد